
دوست دارم بچه شم! دوباره بریم لویزان زندگی کنیم!یعنی بریم تواون زمونا که لویزان زندگی می کردیم...من و مامان و مهدیهبستنی یخی جلوی کولرگاز بزنیم و بخوریم ...بوی کولر بپیچه توخونه...صدای پنکه ای هم که تواتاق مهدیه هستش بیاد..من برم جلوش و بگم:آآآآآ وصدام که تیکه تیکه شده تو صدای مامانم که بهم میگه:دستت نره لای پنکه_قاتی شه...شب خاله مریم اینا بیان خونمون خاله کلی قربون صدقم بره و عمومحسن کلی بوسم کنه...مهدیه و سحرم بهم بگن:نیا تواتاق!مامی خوایم حرف بزنیم!بعدش هندونه ها قارچ شن..منم دوتاازاون شیرینای سرخشو بخورم..بعد که ساعت از12شب گذشتخالینا برن... ماهم بریم و تا جلوی در بدرقشون کنیم..وقتی ...
ادامه مطلب